تبلیغات
شهدا - زندگینامه شهید دکتر مصطفی چمران
شهدا
سعی کنید قران انیس و مونستان باشد ، نه زینت دکورها وطاقچه های منزلتان شود ،بهتر است قرآن را زینت قلبتان کنید. شهید سید مجتبی علم
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 تیر 1390 توسط بنده خدا

دكتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران، خیابان پانزدهم خرداد، بازار آهنگرها، سر پولك متولد شد. وی تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریه نزدیك پامنار آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند و در دانشكده فنی ادامه تحصیل داد و در سال 1336 در رشته الكترومكانیك فارغ التحصیل شد و یكسال به تدریس در دانشكده فنی پرداخت.وی در همه دوران تحصیل شاگرد اول بود، در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به امریكا اعزام شد و پس از تحقیقات علمی در جمع معروفترین دانشمندان جهان در كالیفرنیا ، معتبرترین دانشگاه امریكا (با ممتاز ترین درجه عملی) موفق به اخذ دكترای الكترونیك و فیزیك پلاسما گردید.  ....

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.....

گوشه ای از فعالیت های اجتماعی:

از 15 سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت الله طالقانی در مسجد هدایت، و در درس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری و بعضی اساتید دیگر شركت می كرد، از اولین اعضاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و یكی از مؤسسین و فعالین انجمن  دانشجویان ایرانی در كالیفرنیای امریكا به شمار می رفت. دكتر پس از قیام 15 خرداد 1342 به همراه تعدادی دوستان هم فكر خود رهسپار مصر می شود و به مدت 2 سال در زمان عبدالناصر در مصر سخت ترین دوره های چریكی و جنگ های پارتیزانی را می آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته می شود و فوراً مسئولیت تعلیم چریكی مبارزان ایرانی به او واگذار می گردد.

لبنان :

بعد از وفات عبدالناصر ایجاد پایگاه چریكی مستقلی برای تعلیم جانبازان ایرانی ضرورت پیدا   می كند و لذا دكتر چمران از طرف دوستانش رهسپار لبنان  می شود تا چنین پایگاهی راتاسیس كند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران:

دكتر چمران با پیروزی شكوهمند انقلاب اسلامی ایران بعد از 23 سال هجرت به وطن باز  می گردد. و همه تلاش خود را صرف تربیت اولین گروه های پاسداران در سعدآباد می نماید و سپس در شغل معاون نخست وزیر در امور انقلاب ، شب و روز، خود را به میان خطر می اندازد تا سریع تر و قاطعانه تر مسئله را فیصله دهد و بالاخره در قضیه فراموش ناشدنی (پاوه) قدرت ایمان ، اراده آهنین ، شجاعت و فداكاری او بر همگان اثبات می گردد.

وزارت دفاع:

دكتر چمران بعد از این پیروزی بی نظیر به تهران احضار شد و از طرف رهبر عالی قدر انقلاب، امام خمینی (ره) به سمت وزیردفاع منصوب گردید.

مجلس :

دكتر مصطفی چمران ، در اولین دور انتخابات مجلس شورای اسلامی از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد و تصمیم داشت در تدوین قوانین و نظام جدید انقلابی ، خصوصاً در ارتش حداكثر سعی و تلاش خود را بنماید كه از نیایش های خود بعد از انتخاب شدن به نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی این گونه  خدا را شكر می گوید: ((خدایا مردم آنقدر به من محبت كرده اند و آن چنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده اند كه راستی خجلم و آنقدر خود را كوچك می بینم كه نمی توانم از عهده بدر آیم، خدایا تو به من فرصت ده، توانائی ده تا بتوانم از عهده برآیم و شایسته این همه مهر و محبت باشم.)) وی سپس به نمایندگی امام خمینی(ره) در شورای عالی دفاع منصوب شد و مأموریت یافت كه به طور مرتب گزارش كار ارتش را  ارائه نماید.

خوزستان:

پس از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، چمران دوران حماسه ساز و پر تلاش دیگری را آغاز می نماید كه نمونه كامل ایثارگری و شجاعت در عین فروتنی و كار مداوم بدون سر و صدا و فقط برای خداست.

دكتر چمران بعد از حمله ناجوانمردانه ارتش صدام به مرزهای ایران و یورش سریع آن ها به شهرها و روستاها و مردم بی دفاع ما، نتوانست آرام بگیرد ، به خدمت امام امت رسید و با اجازه امام به همراهی رهبر معظم انقلاب اسلامی آیت الله خامنه ای كه در آن زمان نماینده ی امام در شورای عالی دفاع و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بودند، به اهواز رفت. از آن جایی كه او همیشه خود را در گرداب خطر می افكند و هراسی از مرگ نداشت از همان بدو ورود دست به كار شد و شب بعد از ورود، اولین حمله چریكی را علیه تانك های دشمن كه تا چند كیلومتری شهر در حال سقوط اهواز آمده بودند آغاز كرد.

تشكیل ستاد جنگ های نامنظم :

گروهی از رزمندگان داوطلب به گرد او جمع شدند و او با تربیت و سازماندهی آنان ستاد جنگ های نامنظم را در اهواز تشكیل داد. این گروه كم كم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زیادی انجام داد كه فقط كسانی كه از نزدیك شاهد ماجراهای تلخ و شیرین، پیروزی ها و شكست ها، شهامت ها و شهادت ها و ایثارگری های آنان بودند به گوشه ای از این خدمات كه دكتر چمران شخصاً مایل به تبلیغ و بازگویی آن ها نبود آگاهی دارند.ایجاد واحد مهندسی بسیار فعال برای ستاد جنگ های نامنظم ، یكی از این برنامه ها بود كه به كمك آن جاده های نظامی به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ های آب كنار رود كارون و احداث یك كانال به طول حدود بیست كیلومتر و عرض یك صدمتر در مدتی قریب یك ماه ، آب كارون را به طرف تانك های دشمن روانه ساخت تا جایی كه مجبور شدند چند كیلومتر عقب نشینی كنند و سدی عظیم مقابل خود بسازند و با این عمل فكر تسخیر اهواز را برای همیشه از سر به دور كنند.یكی از كارهای مهم و اساسی او از همان روزهای اول، ایجاد هماهنگی بین ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی بود كه در منطقه حضور داشتند. متاسفانه این هماهنگی در خرمشهر به وجود نیامد و نیروهای مردمی تنها مانده بودند. او تصمیم داشت به خرمشهر نیز برود ولی به علت عدم وجود فرماندهی مشخص در آن جا و خطر سقوط جدی اهواز ، موفق شد چندین بار نیروهای بین دویست تا یك هزار نفری را سازماندهی كند و به خرمشهر بفرستد تا به كمك دیگر برادران مقاوم خود بتوانند در جنگی نابرابر مقابل حملات پیاپی دشمن تا مدت ها مقاومت نمایند.

محرم ماه شهادت و پیروزی سوسنگرد:

پس از یأس از تسخیر اهواز ، صدام سفاك ، سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا رویای قادسیه را تكمیل نماید و برای دومین بار به آن شهر مظلوم حمله نمود و تانك های او سه روز شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم با چند تانك به داخل شهر راه یابند. گروهی از جوانان رزمنده مومن هنوز در شهر مانده و مقاومت می كردند و آماده شهادت بودند.دكتر چمران كه از محاصره سوسنگرد و تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود با فشار و تلاش فراوان خود و آقای خامنه ای، ارتش را آماده ساخت كه برای اولین بار دست به یك حمله خطرناك ، حماسه آفرین و نابرابر بزند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازماندهی كرد و سرانجام نیروها با نظمی نو و شیوه ای جدید از جانب جاده اهواز – سوسنگرد به سوسنگرد یورش بردند. شهید چمران پیشاپیش یارانش به شوق دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد به سوی این شهر می شتافت كه در محاصره تانك های دشمن در آمده بودند. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند و هر چه سریع تر خود را به حلقه محاصره دشمن در افكند، چون آن جا خطر بیشتر بود و او همیشه به دامان خطر فرو می رفت. در این هنگام بود كه نبرد سختی در گرفت. نیروهای كماندوی دشمن از پشت تانك ها به او تاختند و او همچون شیری در میدان رویاروی دشمن متجاوز از نقطه ای به نقطه ای دیگر و از سنگری به سنگری دیگر می جست و به سوی دشمنان تیر اندازی می كرد و مردانه می جنگید، كماندوهای دشمن او را زیر رگبار گلوله خود گرفته بودند، تانك ها به سوی او تیراندازی می كردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شدید آن ها سریع ، چابك ، برافروخته و شادان از شوق شهادت در ركاب حسین و در راه حسین در روز قبل از تاسوعای حسینی به آتش آن ها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر می داد، در همین اثنا هم رزم باوفایش به شهادت رسید و او یك تنه هم چنان حسین وار می جنگید و دشمن را هراسان فراری می داد، هر چه تنور جنگ گرم تر می شد و آتش حمله بیشتر زبانه می كشید، چهره ملكوتی او، این مرد راستین خدا و سرباز حسین (ع) گلگون تر و شوق به شهادتش افزونتر می شد تا آن كه در میانه میدان از دو قسمت پای چپ زخمی شد. خون گرم او با خاك كربلای خوزستان در هم آمیخت ونقشی زیبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش  فقط  در راه خدا آفرید.

با پای زخمی  بر یك كامیون سرباز عراقی حمله برد ، سربازان زبون صدام از یورش این دلاور از میدان گریختند و او به كمك جوان دیگری كه خود را به مهلكه رسانده بود به داخل كامیون نشست و با لبانی متبسم دیگران را نوید پیروزی داد. خبر زخمی شدن سردار پرافتخار اسلام در نزدیكی دروازه سوسنگرد، شور و هیجانی آمیخته با خشم، اراده و شجاعت در یاران او و سایر رزمندگان افكند كه بی مهابا به پیش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صدتن رزمنده مؤمن را از چنگال صدامیان نجات داد.  دكتر چمران با همان كامیون، خود را به بیمارستانی در اهواز رسانید و بستری شد، اما بیش از یك شب در بیمارستان نماند و به مقر ستاد جنگ های نامنظم آمد و دوباره با پای زخمی و دردمند به ارشاد یاران وفادار خود پرداخت. جالب این جا بود كه همان شبی كه در بیمارستان بستری بود جلسه مشورتی فرماندهان نظامی (تیمسار شهید فلاحی – فرمانده لشكر 92- شهید كلاهدوز و سایر مسئولین سپاه – سرهنگ محمد سلیمی كه رئیس ستاد او بود ) و استاندار خوزستان و نماینده امام در سپاه پاسداران (آقای محلاتی ) در كنار تخت او در بیمارستان تشكیل شد و در همان حال و همان شب پیشنهاد حمله ارتفاعات الله اكبر را مطرح نمود.

آغاز حركت مجدد:

علیرغم اصرار و پیشنهاد مسئولین و دوستانش حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگ های نامنظم و حركت به سوی تهران برای معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند در حالی كه در كنار بستر و مقابلش  نقشه های نظامی منطقه، مقدار پیشروی دشمن، حركت نیروهای خودی نصب  بود و او كه قدرت و یاری به جبهه رفتن را نداشت دائما به آن ها می نگریست و مرتب  طرح های جالب و پیشنهادات سازنده در زمینه های مختلف نظامی، مهندسی و حتی فرهنگ ارائه می داد. كم كم زخم های پای او التیام می یافت و چون دیگر نمی توانست سكون را تحمل نماید ، با چوب زیر بغل بپا خاست و باز هم آماده ی رفتن به جبهه شد.

وی در نبرد بیست و هشت صفر(پانزدهم دی ماه 59) كه عاقبت منجر به شكست قسمتی از نیروی ما شد و فاجعه هویزه به بار آمد دیگر تاب نشستن نیاورد، تعدادی از رزمندگان شجاع و جان بر كف را از جبهه فرسیه انتخاب نمود و با چند هلیكوپتر كه خود فرماندهی آن ها را به عهده داشت با همان چوب زیر بغل دست به حركتی انتحاری و بی سابقه زد، در حالی كه از درد جنگ به خود می پیچید و از ناراحتی می خروشید آماده حمله به نیروهای پشت جبهه و تداركات دشمن در جاده جوفیر به طلائیه شد، كه به خاطر آتش شدید دشمن ، هلیكوپترها نتوانستند از سد آتش آن ها از منطقه هویزه بگذرند و حمله هوائی دشمن هلیكوپترها را مجبور به بازگشت نمود.

دیدار امام امت :

بالاخره در اسفند ماه 59 با وجود دردی كه در هنگام راه رفتن احساس می كرد، چوب زیر بغل را نیز كنار گذاشت و همراه هم رزمانش از یكایك جبهه های نبرد در اهواز دیدن می نمود و پس از زخمی شدن اولین بار برای دیدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. دكتر چمران از سكون و عدم تحركی كه در جبهه ها وجود داشت دائما رنج می برد و تلاش می كرد تا با ارائه پیشنهادات و برنامه های ابتكاری حركتی به وجود آورد و اغلب این حركت ها را توسط رزمندگان شجاع و جان بركف ستاد عملی می ساخت . اصرار داشت كه هر چه زودتر به تپه های الله اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگه چزابه كه نزدیكی مرز قرار داشت ، رساند تا ارتباط شمالی جنوبی نیروهای عراقی و مرز پیوسته آنان قطع شود. بالاخره در سی و یكم اردیبهشت ماه سال شصت با یك حمله هماهنگ و برق آسا ارتفاعات الله اكبر فتح شد و این پس از پیروزی سوسنگرد بزرگترین پیروزی تا آن زمان بود. شهید چمران همراه رزمندگان شجاع اسلام در شمار اولین كسانی بود كه پا به ارتفاعات الله اكبر گذاشت در حالی كه دشمن زبون هنوز در نقاطی مقاومت می كرد. او و فرمانده شجاعش ایرج رستمی دو روز بعد با تعدادی از جان بر كفان و یاران خود توانستند با فداكاری و قدرت ، تمام تپه های شحیطیه (شاهسوند) را به تصرف در آورند در حالی كه دیگران در هاله ای از ناباوری به این اقدام جسورانه می نگریستند.

پس از پیروزی و فتح تپه های الله اكبر اصرار داشت كه هر چه زودتر نیروها  به طرف بستان سرازیر شوند، تا مبادا دشمن بتواند استحكاماتی را برای خود ایجاد كند اما این كار متاسفانه عملی نشد و شهید چمران خود طرح تسخیر دهلاویه را با ایثار ، گذشت و فداكاری رزمندگان جان بر كف ستاد جنگ های نامنظم و به فرماندهی ایرج رستمی عملی ساخت. فتح دهلاویه در نوع خود عملی جسورانه ، خطرناك و غرور آفرین بود، نیروهای مؤمن ستاد، پلی بر روی رودخانه كرخه زدند، پلی ابتكاری و چریكی كه خود ساخته بودند، از رودخانه عبور كردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاویه را به یاری خدای بزرگ فتح نمودند كه این اولین پیروزی پس از عزل بنی صدر از فرماندهی كل قوا بود و به عنوان طلیعه پیروزی های بزرگ تر به حساب آمد.در سی ام خرداد ماه سال شصت یعنی یك ماه پس از پیروزی الله اكبر در جلسه فوق العاده شورای عالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم آیت الله اشراقی شركت كرد و از عدم تحرك و سكون نیروها انتقاد نمود و پیشنهادات نظامی خود از جمله،  حمله به بستان را ارائه داد. این آخرین جلسه شورای عالی دفاع بود كه شهید چمران در آن شركت داشت.

به سوی قربانگاه :

در سحرگاه سی و یكم خرداد ماه سال شصت ایرج رستمی در دهلاویه به شهادت رسید و شهید دكتر چمران به شدت از این حادثه افسرده و ناراحت شد، غمی مرموز رزمندگان ستاد و خصوصاً رزمندگان و یاران رستمی را فرا گرفته بود. دسته ای از دوستان صمیمی او می گریستند و گروهی دیگر مبهوت به هم می نگریستند. از در و دیوار، از جبهه و از شهر، بوی مرگ و نسیم  شهادت می وزید و گوئی همه در سكوتی مرگبار منتظر حادثه ای بزرگ و زلزله ای وحشتناك بودند. شهید چمران یكی دیگر از فرماندهانش را احضار نمود و خود او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی نماید. همه اطرافیانش هنگام خروج از ستاد با او وداع می كردند و با نگاه های اندوه بار تا آن جا كه چشم می دیدید و گوش می شنید او و همراهانش را دنبال می كردند و غم مرموز و تلخ بر دلشان سنگینی می كرد. دكتر چمران شب قبل، در آخرین جلسه مشورتی ستاد، یارانش را با وصایای بی سابقه ای نصیحت كرده بود و خدا می داند كه در پس چهره ساكت و آرام و ملكوتی او چه غوغائی و چه شور و هیجانی از شوق رهایی، رستن از غم و رنج ها، شنیدن دروغ و تهمت ها و دم برنیاوردن ها و بالاخره از شوق شهادت برپا بود. چه بسیار یاران باوفای او كه مقابل چشمانش و در كنار او شهید شدند و او آن ها را بر دوش گرفت و خود در اشتیاق شهادت سوخت ولی خدای بزرگ او را در این آزمایش های سخت محك می زد و می آزمود، او را هر چه بیشتر می گداخت و روحش را صیقل می داد تا قربانی عالی تری از خاكیان را به ملائك معرفی نماید و بگوید : “انی اعلم مالا تعلمون”.

به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت ا… اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات نمود، برای آخرین یك بار دیگر را بوسیدند و باز هم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسید. همه رزمندگان را در كانالی پشت دهلاویه جمع نمود، شهادت فرماندهشان ایرج رستمی را به آنها تبریك و تسلیت گفت و با صدائی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی و با نگاهی عمیق و پرنور ، چهره ای نورانی ، دلی مالامال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد می برد، وخداوند كه او را دوست می دارد و چه زود او را به سوی خود فراخواند.»

شهادت :

سخنش تمام شده، با همه رزمندگان خداحافظی و دیده بوسی كرد، به همه سنگرها سركشی نمود و در خط مقدم، در نزدیك ترین نقطه به دشمن پشت خاكریزی ایستاده بود و به رزمندگان تأكید كرد كه از این نقطه كه او هست دیگر كسی جلوتر نرود. چون در همان جا دشمن به خوبی با چشم غیر مسلح دیده می شده  و مطمئناً دشمن هم آن ها را می دید. آتش خمپاره از اولین ساعات بامداد شروع شده بود، دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگیرند. یارانش از او فاصله گرفتند كه خمپاره ها در اطراف او به زمین خورد و با اصابت یكی از خمپاره های صدامیان یكی از نمونه های كامل انسانی كه مایه مباهات خداوند است، یكی از شاگردان بسیار متواضع علی و حسین (ع) یكی از عارفان سالك راه حق و حقیقت و یكی از ارزشمندترین انسان های علی گونه و یكی از یاران باوفای امام خمینی از دیار ما رخت بربست و به ملكوت اعلی پیوست.تركش خمپاره دشمن به پشت سر دكتر چمران كه خود را بر خاك انداخته بود اصابت كرد و تركش های دیگر صورت و سینه دو همراه او كه كنارش ایستاده بودند و خود را به پشت به زمین انداخته بودند شكافت و فریاد و شیون رزمندگان ، دوستان و برادران با وفایش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند، خون از سرش جاری بود و چهره ملكوتی و متبسم و در عین حال متین ، محكم و موقر ِ آغشته به خاك و خونش با آن كه عمیقا سخن ها داشت ولی ظاهراً دیگر با كسی سخنی نگفت و به كسی نگاه نكرد. شاید در آن اوقات همان طوری كه خود آرزو كرده بود حسین (ع) بربالینش بود و او از عشق دیدار حسین و رستن از این دنیای درد و پیوستن به روح، به زیبائی، به ملكوت اعلی و به دیار مصفای شهیدان فرصت نگاهی و سخنی با ما خاكیان را نداشت. در بیمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهید دكتر چمران نامیده شد زخم بندی و آخرین كمك های اولیه انجام شد و  به سرعت آمبولانس به طرف اهواز شتافت ولی افسوس كه فقط جسم بی جانش به اهواز رسید و روح او سبكبال با كفنی خونین كه لباس رزم او بود به دیار ملكوتیان و به نزد خدای خویش پرواز نمود و ندای پروردگار را لبیك گفت كه : “ارجعی الی ربك راضیة مرضیة”. از شهادت انسان ساز سردار پرافتخار اسلام این فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ایران و شیعیان محروم لبنان به پا خواستند و حتی ملل مستضعف و آزاده دنیا غرق در حسرت و ماتم گردیدند. امواج خروشان مردم حق شناس امت ما اندوهبار و اشك آلود پیكر پاك او را در اهواز و تهران تشییع كردند كه ” انالله وانا الیه راجعون ” .

بله! این چنین زندگی سراسر پرتلاش و مبارزه خالصانه و عارفانه در راه خدای او آغاز گشت و این چنین در كربلای خوزستان در جبهه ی نبرد رویاروی حق علیه باطل، حسین گونه، به خاك شهادت افتاد و به ملكوت اعلی عروج نمود و به آرزوی دیرین خود كه قربانی شدن عاشقانه در راه خدا بود نایل گشت. خدایش رحمت كند و او را با حسین (ع) و شهدای دشت كربلا محشور گرداند.

وصیت نامه شهید چمران:

“… به خاطر عشق است كه فداكاری می كنم. به خاطر عشق است كه به دنیا با بی اعتنائی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم. به خاطر عشق است كه دنیا را زیبا می بینم و زیبائی را می پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس می كنم، او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می كنم.

عشق هدف حیات و محرك زندگی من است. زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام.
 
عشق است كه روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می كند، مرا از خودخواهی و خودبینی می رهاند، دنیای دیگری حس می كنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا می كنم. لرزش یك برگ، نور یك ستاره دور، موریانه كوچك، نسیم ملایم سحر، موج دریا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم به دنیای دیگری می برند … اینها همه و همه از تجلیات عشق است.

 برای مرگ آماده شده ام و این امری است طبیعی، كه مدتهاست با آن آشنام. ولی برای اولین بار وصیت می كنم. خوشحالم كه در چنین راهی به شهادت می رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فیها بریده ام. همه چیز را ترك گفته ام. علائق را زیر پا گذاشته ام. قید و بندها را پاره كرده ام. دنیا و ما فیها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم …” 

زندگى حماسه‏ آفرین و پرفراز و نشیب دکتر مصطفى چمران از مقاطعى بسیار گوناگون و حساس شكل گرفته است، شرایط خاص هر مقطع كاملاً قابل دقت است، زمانى در دوران مبارزات ملى‏ شدن صنعت نفت و پس از آن در دوران اختناق بعد از كودتاى 38 مرداد، سالیانى چند در آمریكا، سپس در مصر و بعد از آن دوران حماسه ‏ساز لبنان، در كنار مرزهاى اسرائیل و پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران در وطن و میهن اسلامى خود در مسئولیت‏ها و مأموریت‏هاى مختلف، عمر پرجوش و تحرك و انسان ‏ساز خود را سپرى ساخت. این مقاطع با هم بسیار متفاوتند، ولى آن چه كه همه این ادوار را به هم ارتباط مى‏بخشد، خط فكرى او، اعتقاد خالصانه و شیدایى او براى تكامل روح انسانى و اوج ‏گرفتن از این دنیاى خاكى و وصول به معشوق و لقاى حق بوده است. او لحظه‏ اى آرام نداشته است، خود را وقف خدمت به خلق و جهاد در راه خدا نموده و از هیچ كس و هیچ چیز جز خداى تعالى انتظار و ترس و باكى نداشت. سراپا عشق بود، محبت بود، شور بود، تلاش خالصانه بود، مبارزه بود، خودسازى بود، انسان‏ سازى بود، سازمان‏دهى بود، درد و غم و رنج بود، تنهایى و پرواز بود، فریاد بود و بالأخره شهادت بود.مصطفى چمران كه در سال 1311 تولد یافت، دوران كودكى و ابتدایى را در دبستان انتصاریه تهران خیابان 15 خرداد – عودلاجان و دوران متوسطه خود را در دبیرستان‏هاى دارالفنون و البرز سپرى ساخت و سپس وارد دانشكده فنى دانشگاه تهران شد و در سال 1335 در رشته برق فارغ ‏التحصیل و شاگرد ممتاز گشت. او همیشه در تمام دوران تحصیل پیشتاز و نمونه بود، علاوه بر آن‏ كه در همه مبارزات سیاسى و مذهبى حضورى فعّال داشت؛ نمونه‏اى از یك نوجوان و جوانى پاك، پرتلاش، عمیق و براى همه دوست ‏داشتنى بود. با استفاده از بورس شاگرد اولى براى ادامه تحصیل راهى آمریكا شد و ابتدا در دانشگاه تگزاس درجه فوق ‏لیسانس مهندسى برق و سپس در یكى از بزرگ ‏ترین و مهم‏ ترین دانشگاه ‏هاى معروف آمریكا« بركلى»، در كالیفرنیا و با همراهى برجسته‏ ترین اساتید فیزیك، دكتراى خود را در رشته الكترونیك و فیزیك پلاسما با عالى‏ترین نمرات دریافت نمود و مدتى در یكى از مراكز مهم تحقیقاتى روى زمین در كنار دانشمندان و پژوهشگران بنام، سرگرم تحقیق روى پروژه هاى بزرگى، در زمان خود بود.

باز هم در كنار این مسیر تحسین ‏برانگیز و كم ‏نظیر، پایه ‏گذار و سازمان ‏دهنده مبارزات ضد استعمارى و ضد رژیم طاغوتى شاه و پایه گذار فعالیت‏هاى گسترده اسلامى در آمریكا بود. بعد از شكست اعراب در جنگ 1967، دنیاى وسیع آمریكا بر او تنگ مى‏نمود و براى فراگیرى فنون نظامى و جنگ‏هاى چریكى راهى اروپا، الجزایر و مصر شد و مدت دو سال در مصر ماند. بعد از فوت جمال عبدالناصر به دعوت امام موسى صدر رهبر وقت شیعیان لبنان به سرزمین فاجعه، درد و رنج مسلمین به ‏ویژه شیعیان لبنان قدم نهاد و در جنوب لبنان، شهر صور و كنار مرزهاى اسرائیل رحل اقامت افكند ولى او در همه جاى لبنان حضور داشت، هر كجا كه خطر بود، بلا بود و قیام بود، دکتر چمران نیز در پیشاپیش مردم بى‏پناه لبنان حضور داشت. در لبنان پایه ‏گذارى سازمان‏هاى چریكى مسلّح را بر عهده گرفت كه هم‏زمان با روشنگرى اسلامى و مذهبى و تقویت روحیه و اعتقادات اسلامى و مكتبى، ورزیده‏ ترین، زبده‏ ترین و شجاع ‏ترین رزمندگان اسلام را تربیت نمود كه فرزندان و شاگردان آن‏ها امروز نیز در لبنان براساس همین اعتقادات و روحیه شهادت ‏طلبى، حماسه ‏ها مى‏ آفرینند.پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران مشتاقانه همراه با گروه 93 نفره نخبگان مذهبى و سیاسى لبنان به ایران آمد و به دیدار امام بزرگوار خود شتافت و بنا به توصیه امام راحل در ایران ماند. با آن‏ كه در استمرار برنامه‏هاى خود در لبنان نیز دخالت داشت، در ایران نیز به دستور امام (ره) از پایه‏ گذاران سپاه بود و سپس در فرو نشاندن توطئه ‏هاى خطرناك و جدایى‏ طلبانه دشمن در كردستان با آن ‏كه معاون نخست ‏وزیر بود، لباس رزم بر تن كرد و سلاح بر دوش گرفت و با سازمان‏ دهى و به‏ كارگیرى نیروهاى مسلّح و بخصوص مردمى، به خنثى ‏سازى توطئه‏ هاى سخت دشمنان برآمد و نام خود و پاوه و حوادث حماسه ‏ساز آن و فرمان تاریخى امام خمینى (ره) را براى همیشه در تاریخ ثبت نمود.
با آغاز جنگ تحمیلى راهى خوزستان شد و فرماندهى نیروهاى داوطلب مردمى و نظامى را تحت عنوان «ستاد جنگ‏هاى نامنظم» بر عهده گرفت و كتابى قطور از رشادت‏ها، شهادت‏ها، حماسه ‏ها و مقاومت‏ ها را قلم زد. بالاخره در حالى ‏كه نام او و نیروهاى رزمنده و شجاع او به دوستان روحیه مى ‏بخشید و پشت دشمنان متجاوز را مى‏لرزاند. در ظهر هنگام روز 31 خردادماه 1360، در روستایى به ‏نام «دهلاویه» در نزدیكى سوسنگرد با تركش خمپاره دشمن، شهادت را در آغوش كشید و به اوج و عروج پركشید و به لقاءاللَّه رسید و به ‏سوى معبودش شتافت تا عند ربهم یرزقون شود.شهید دكتر چمران روحی عاشق داشت و همین روحیه عاشقانه سخنان و مناجاتهای وی را سخت دلنشین و خواندنی كرده است. نامه ها و كوتاه نوشته هایی كه از آن زنده یاد به جا مانده است، خود مؤید نثر پخته و روح عاشق این چهره فروتن، اما پایدار عرصه فرهنگ و سیاست است.كتاب « دعای كمیل » حاصل جلسات هفتگی زنده یاد چمران در انجمن اسلامی دانشجویان آمریكا بود. این جلسات زمانی برگزار شد كه شهید چمران دریافته بود به دلیل نبود آگاهی و تسلط كافی دانشجویان به زبان عربی، این دعا كه «از قلب و روح علی(ع) برخاسته و علی(ع) آن را به دوست خود كمیل تعلیم داده است» چنان كه شایسته آن است، قدرش به جا نمی آید. پس مصمم شد تا دعای كمیل را به فارسی برگرداند، اگرچه می دانست ترجمه معانی بلند و عرفانی كلام امیرالمؤمنین علی(ع) آن گونه كه شاید و باید ممكن نیست، ولی تمامی سعی و همتش را به كار بست تا از آن ترجمه ای روان، پاكیزه و گویا ارایه كند.

كتاب با عنوان « لبنان » اثر ارزشمند دیگری از شهید دکتر مصطفی است. كتاب حاضر گزیده‏ای از دست ‏نوشته‏ها یا سخنرانی‏های شهید و حاصل مطالعه و بررسی كلیه نوشته‏ ها و سخنرانی‏های او (در لبنان، اروپا، ‌ایران) درباره لبنان است.
از مناجاتهای شهید بزرگوار:

 ” ترا شكر می كنم كه از پوچی ها، ناپایداری ها، خوشی ها و قید و بندها آزادم كردی و مرا در طوفانهای خطرناك حوادث رها ننمودی، و در غوغای حیات، در مبارزه با ظلم و كفر غرقم كردی، لذت مبارزه را به من چشاندی، مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی… فهمیدم كه سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست، بلكه در جنگ و درد و رنج و مصیبت و مبارزه با كفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.

خدایا ترا شكر می كنم كه به من نعمت ” توكل ” و ” رضا” عطا كردی، و در سخت ترین طوفانها و خطرناكترین گردابها، آنچنان به من اطمینان و آرامش دادی كه با سرنوشت و همه پستی ها و بلندیهایش آشتی كردم و به آنچه تو بر من مقدر كرده ای رضا دادم.

خدایا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در كویر تنهایی انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت ناامیدی، دست مرا گرفتی و كمك كردی… كه هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پیش بینی نبود، تو بر دلم الهام كردی و به رضا و توكل مرا مسلح نمودی، و در میان ابرهای ابهام و در مسیری تاریك مجهور و وحشتناك مرا هدایت كردی.”

 

مناجاتهای شهید چمران

پرگشایم 

خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم . از مرزهای علم وجود  در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم.

 توکل و رضا

” ترا شکر می کنم که از پوچی ها ، ناپایداری ها ، خوشی ها و قید و بندها آزادم کردی و مرا در طوفانهای خطرناک حوادث رها ننمودی، و درغوغای حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی، لذت مبارزه را به من چشاندی ، مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی… فهمیدم که سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست ، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.

خدایا ترا شکر می کنم که به من نعمت ” توکل ” و ” رضا” عطا کردی، و در سخت ترین طوفانها و خطرناکترین گردابها، آنچنان به من اطمینان و آرامش دادی که با سرنوشت و همه پستی ها و بلندیهایش آشتی کردم و به آنچه تو بر من مقدر کرده ای رضا دادم.

خدایا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی ، تو در کویر تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت ناامیدی، دست مرا گرفتی و کمک کردی… که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پیش بینی نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی، و در میان ابرهای ابهام و در مسیری تاریک مجهور و وحشتناک مرا هدایت کردی.” 

می خواستم شمع باشم

” همیشه می خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه ای از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . می خواستم همیشه مظهر فداکاری و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. می خواستم در دریای فقرغوطه بخورم و دست نیاز به سوی کسی دراز نکنم. می خواستم فریاد شوق و زمین وآسمان را با فداکاری و آسمان  پایداری خود بلرزانم. می خواستم میزان حق و باطل باشم و دروغگویان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. می خواستم آنچنان نمونه ای در برابر مردم به وجود آورم که هیچ حجتی برای چپ و راست نماند،  طریق مستقیم روشن و صریح و معلوم باشد، و هر کسی در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگیرد و راه فرار برای کسی نماند…”

 در سرزمین کفر ، تو بودی

” خدایا می دانی که در زندگی پرتلاطم خود، لحظه ای تو را فراموش نکردم.همه جا به طرفداری حق قیام کرده ام. حق را گفته ام. از مکتب مقدس تو در هر شرایطی دفاع کرده ام. کمال و جمال و جلال تو را به همه مخالفان و منکران وجودت عرضه کرده ام و از تهمت ها و بدگویی ها و ناسزاهای آنها ابا نکردم. در آن روزگاری که طرفداری ازاسلام به ارتجاع و به قهقراگری تعبیر می شد و کمتر کسی جرأت می کرد که از مکتب مقدس تو دفاع کند، من در همه جا، حتی در سرزمین کفر، علم اسلام را بر می افراشتم و با تبلیغ منطقی و قوی خود، همه مخالفین را وادار به احترام می کردم و تو ای خدای بزرگ! خوب می دانی که این فقط بر اساس اعتقاد و ایمان قلبی من بود و هیچ محرک دیگری جز تو نمی توانست داشته باشد.”

 دنیا

” دنیا میدان بزرگ آزمایش است که هدف آن جز عشق چیزی نیست. در این دنیا همه چیز در اختیار بشر گذاشته شده، وسایل و ابزار کار فراوان است، عالیترین نمونه های صنعت، زیباترین مظاهرخلقت، از سنگریزه ها تا ستارگان، از سنگدلان جنایتکار تا دلهای شکسته یتیمان، از نمونه های ظلم و جنایت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چیز و همه چیز در این دنیای رنگارنگ خلق شده است. انسان را به این بازیچه های خلقت مشغول کرده اند. هر کسی به شأن خود به چیزی می پردازد، ولی کسانی یافت می شوند که سوزی در دل  و شوری در سر دارند که به این بازیچه راضی نمی شوند. این نمونه های زیبای خلقت را دوست دارند و می پرستند.

 تو مرا عشق کردی

” خدایا تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم. تو مرا آه کردی که از سینه بینوایان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا فریاد کردی که کلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمایم. تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و حرمان تنهایی سوزاندی. خدایا تو پوچی لذات زودگذر را عیان نمودی، تو ناپایداری روزگار را نشان دادی. لذت مبارزه را چشاندی. ارزش شهادت را آموختی.”

 سه طلاقه

” من دنیا را طلاق دادم. خدای بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند. مقیاسها و معیارهای جدید بر دلم گذاشت و خواسته های عادی و مادی و شخصی در نظرم حذف شد. روزگاری گذشت که دنیا و مافیها را سه طلاقه کردم و ازهمه چیز خود گذشتم. از همه چیز گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و این شاید مهمترین و اساسی ترین پایه پیروزی من در این امتحان سخت باشد.”

 آفرینش دریا

” خدایا تو را شکر می کنم که دریا را آفریدی ، کوهها را آفریدی و من می توانم به کمک روح خود در موج دریا بنشینم و تا افق بی نهایت به پیش برانم و بدین وسیله از قید زمان و مکان خارج شوم و فشار زندگی را ناچیز نمایم. خدایا تو را شکر می کنم که به من چشمی دادی که زیباییهای دنیا را ببینم و درک زیبایی را به من رحمت کردی تا آنجا که زیباییهایت را و پرستش زیبایی را جزیی از پرستش ذاتت بدانم.”

 سوگند

” خدایا به آسمان بلندت سوگند، به عشق سوگند، به شهادت سوگند، به علی سوگند، به حسین سوگند، به روح سوگند، به بی نهایت سوگند، به نور سوگند، به دریای وسیع سوگند، به امواج روح افزا سوگند، به کوههای سر به فلک کشیده سوگند، به شیپور جنگ سوگند، به سوز دل عاشقان سوگند، به فداییان از جان گذشته سوگند، به درد دل زجرکشیده گان سوگند، به اشک یتیمان سوگند، به آه جانسوز بیوه زنان سوگند، به تنهایی مردان بلند سوگند که من عاشق زیبائیم. چه زیباست همدردعلی شدن، زجر کشیدن، از طرف پست ترین جنایتکاران تهمت شنیدن، از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن، چه زیباست در کنار نخلستان های بلند در نیمه های شب، سینه داغدار را گشودن و خروشیدن و با ستارگان زیبای آسمان سخن گفتن، چه زیباست که دراین موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است، شیعه تمام عیارعلی شدن.”

 شرف شیعه

” خدایا تو را شکر می کنم که شیعیان را با اسلحه شهادت مجهز کردی که علیه طاغوتها وستمگران و تجاوزگران قیام کنند و با خون سرخ خود ، ذلت هزار ساله را از دامن تشیع پاک کنند و ارزش و اهمیت شهادت را در معرکه حیات بفهمند و با ایمان خدایی و اراده آهنین، خود را از لجنزار اسارت جسدی و روحی نجات بخشند. علی وار زندگی کنند و در راه سرخ حسین علیه السلام قدم بگذارند و شرف و افتخار راستین تشیع را که قرنها دستخوش چپاول ستمگران بود دوباره کسب کنند.”

 افزایش ظرفیت

” خدایا از تو می خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کنی که در برابر هیچ چیز جز خدا تسلیم نشویم. دنیا ما را نفریبد، خودخواهی ما را کور نکند. سیاهی گناه و فساد و تهمت و دروغ وغیبت ، قلب های ما را تیره و تار ننماید. خدایا! به ما آنقدر ظرفیت ده که در برابر پیروزی ها سرمست و مغرور نشویم. خدایا به من آنقدر توان ده که کوچکی و بیچارگی خویش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبینم.”

 فقر مرا پروراند

” فقر و بی چیزی بزرگترین ثروتی بود که خدای بزرگ به من ارزانی داشت. همت و اراده مرا آنقدر بلند کرد که زمین و آسمان ها نیز در نظرم ناچیز شدند. هنگامی که شهیدی خون پاکش را در اختیارم می گذارد و فقر اجازه نمی دهد که یتیمانش را نگبهانی کنم. هنگامی که مجروحی در آخرین لحظات حیات به من نگاه می کند و با نگاه خود از من تقاضای کمک دارد ، من می سوزم، آب می شوم و قدرت ندارم کمکش کنم. هنگامی که در سنگر خونین ترین قتالها و جنگ آوری، از گرسنگی شکمش خشک شده و نمی تواند آب را از گلو فرو بدهد من که اینها را می بینم و صبر می کنم دیگر ترس و وحشتی از فقر ندارم. این قفس آهنین را شکسته ام و آنقدر احساس بی نیازی می کنم که زیر سخت ترین ضربه ها و کوبنده ترین هجوم ها از هیچ کس تقاضای کمک نمی کنم. “

 گذشت

” من اینقدر احساس بی نیازی می کنم که در زیر شدیدترین حملات هم از کسی تقاضای کمک نمی کنم ، حتی فریاد بر نمی آورم حتی آه نمی کشم در دنیای فقر آنقدر پیش می روم که به غنای مطلق برسم و اکنون اگر این کلمات دردآلود را از قلب مجروحم بیرون می ریزم برای آنست که دوران خطر سپری شده است و امتحان به سر آمده و کمر فقر شکسته و همت و اراده پیروز شده است.”

 بی نیاز

” خدایا از آنچه کرده ام اجر نمی خواهم و به خاطر فداکاریهای خود بر تو فخر نمی فروشم، آنچه داشته ام تو داده ای و آنچه کرده ام تو میسرنمودی، همه استعدادهای من، همه قدرتهای من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چیزی ندارم که ارائه دهم، از خود کاری نکرده ام که پاداشی بخواهم.

خدایا هنگامی که غرش رعد آسای من در بحبوحه طوفان حوادث محو می شد و به کسی نمی رسید، هنگامی که فریاد استغاثه من در میان فحش ها و تهمت ها و دروغ ها ناپدید می شد… تو ای خدای من، ناله ضعیف شبانگاه مرا می شنیدی و بر قلب خفته ام نورمی تافتی و به استغاثه من لبیک می گفتی. تو ای خدای من، در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در تنهایی، انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت نا امیدی دست مرا گرفتی و هدایت کردی. در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی… خدایا تو را شکر می کنم که مرا بی نیاز کردی تا از هیچکس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم.

 مغموم

خدایا عذر می خواهم از اینکه در مقابل تو می ایستم و از خود سخن می گویم و خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد! خدایا آنچه می گویم از قلبم می جوشد و از روحم لبریز می شود. خدایا دل شکسته ام، زجر کشیده ام، ظلم زده ام، از همه چیز ناامید و از بازی سرنوشت مأیوسم، در مقابل آینده ای تیره و مبهم و تاریک فرو رفته ام، تنها ترا می شناسم ، تنها به سوی تو می آیم، تنها با تو راز و نیاز می کنم.

 خدایا ، فقط تو

” هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم… تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم… خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم.”

 من آه صبحگاهم

” من فریادم! که در سینه مجروح جبل عامل در خلال قرنها ظلم و ستم محفوظ شده ام. من ناله دلخراش یتیمان دل شکسته ام که درنیمه های شب از فرط گرسنگی بیدار می شوند و دست محبتی وجود ندارد که برای نوازش آنها را لمس کند، از سیاهی و تنهایی می ترسند. آغوش گرمی نیست که به آنها پناه بدهد. من آه صبحگاهم که از سینه پر سوز بیوه زنان سرچشمه می گیرم و همراه نسیم سحری به جستجوی قلبها و وجدانهای بیدار به هر سو می روم و آنقدر خسته می شوم که از پای می افتم. نا امید و مأیوس به قطره اشکی مبدل می شوم و به صورت شبنمی در دامن برگی سقوط می کنم. من اشک یتیمانم که دل شکسته در جستجوی پدر و مادر به هر سو می دوند، ولی هر چه بیشتر می دوند کمتر می یابند. وای به وقتی که یتیمی بگرید که آسمان به لرزه در می آید.




طبقه بندی: زندگینامه شهید دکتر مصطفی چمران، 
درباره وبلاگ

استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر صلوات مانعی ندارد.

به نام خالق شقایق های سرخ
با گرامی داشت یاد وخاطره کبوتران
خونین بالی که تا عرش پر کشیدند و راه
زیستن را در شفق خونین شان به ما نمایاندند.
خدای سبحان را سپاسگذاریم که توفیق را رفیق
راهمان کرد تا در جهت ساخت وبلاگ و زنده
نگهداشتن یاد و خاطره های آن عاشقان،
قدم های کوچکی را برداریم «که دراز است
ره مقصد و من نو سفرم».
امیدوارم که حضرت جل و علا همه را مأجور قرار
داده و توفیق تداوم راه شهیدان را، بهره ما قرار دهد.«اشاءالله»
موضوعات
پیوند ها
پیوند های روزانه
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
سلام دوست عزیز مطالب این وبلاگ رو در چه حدی میبینی؟






نویسندگان
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

-----------------------
----------------------- --------------- --------------- Future Google PR for mosafer-karbala.mihanblog.com - 0.00
 
قالب وبلاگ