تبلیغات
شهدا
شهدا
سعی کنید قران انیس و مونستان باشد ، نه زینت دکورها وطاقچه های منزلتان شود ،بهتر است قرآن را زینت قلبتان کنید. شهید سید مجتبی علم
نوشته شده در تاریخ جمعه 2 دی 1390 توسط بنده خدا


یاران ! این قافله ، قافله عشق است و این راه كه به سرزمین طف در كرانه فرات می رسد ، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد كه :‌الرحیل ، الرحیل . از رحمت خدا دور است  كه این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد.
ای دعوت فیضانی است كه علی الدوام ، زمینیان را به سوی آسمان می كشد و ... بدان كه سینه تو نیز آسمانی لایتناهی است با قلبی كه در آن ، چشمه خورشید می جوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمی دارد در تپیدن ؛ حسین ، حسین ، حسین ،‌حسین . نمی تپد ، حسین حسین می كند . یاران ! شتاب كنید كه زمین نه جای ماندن ، كه گذرگاه است ... گذر از نفس به سوی رضوان حق .
 


هیچ شنیده ای كه كسی در گذرگاه ، رحل اقامت بیفكند ؟... و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیك است كه در كربلا ، و كدام انیسی از مرگ شایسته تر ؟
كه اگر دهر بخواهد با كسی وفا كند و او را از مرگ معاف دارد ، حسین كه از من و تو شایسته تر است .
 الرحیل ، الرحیل ! یاران شتاب كنید.


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 مرداد 1390 توسط بنده خدا
برای اینکه خدا لطفش و رحمتش شامل حال ما بشه باید اخلاص داشته باشیم


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 مرداد 1390 توسط بنده خدا
سخنان امام خمینی (ره) در مورد شهید و شهادت


درباره ی شهید آنقدر از اولیاء اسلام روایات وارد شده است بر فضل شهید که انسان متحیر می شود. در روایتی از رسول اکرم نقل شده است که برای شهید هفت خصلت است که اولی آن عبارتست از اینکه اولین قطره ای که از خون او بر زمین برزید، تمام گناهی که کرده است آمرزیده می شود.

و مهم این آخرین خصلتی است که می فرماید که بر حسب این روایت که شهید نظر می کند به وجه الله و این نظر به وجه الله راحت است برای هر نبی و هر شهید

این آخر چیزی است برای انسان، آخرین کمالی است که برای انسان است. در این روایتی که در کافی نقل شده است، در این روایت انبیاء را مقارن شهدا قرار داده است که در جلوه ای که حق تعالی می کند بر انبیائ، همان جلوه را بر شهدا می کند. شهید هم ینظر الی وجه الله حجاب را شکسته است همانطور که انبیاء حجاب را شکسته بودند و آخر منزلی است که برای انسان ممکن است باشد. مژده داده اند که برای شهدا، این آخر منزلی که برای انبیاء هست، شهدا هم بر حسب حدود وجودی خودشان به این آخر منزل می رسند.

 

اینطور مطلبی که برای شهید گفته شده است برای کم کسی هست. آنها را قرینه ی انبیاء قرار داده اند. در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.

* ما باید این توجه را هیچوقت از خود بیرون نکنیم، از مغز خود بیرون نکنیم که ما بندگان خدا هستیم و در راه او و در سبیل او حرکت می کنیم و پیشروی می کنیم. اگر شهادت نصیب شد، سعادت است و اگر پیروزی نصیب شد سعادت است.

* ما از هیچ چیز نمی ترسیم وقتی که با خدا باشیم. برای اینکه اگر کشته بشیویم و با خدا باشیم سعادتمندیم و اگر بکشیم هم سعادتمندیم.

* از خدا بخواهید که شمما را توفیق بدهد، توفیق شهادت بدهد، توفیق عزت بدهد. شهادت عزت شماست.

* ملت ما شهادت را فوز عظیم می داند.

* ما شهادت را یک فوز عظیم می دانیم و ملت ما هم شهادت را به جان و دل قبول می کند.

* شما پیروزید برای اینکه شهادت را در آغوش می گیرید آنهایی که از شهادت و از مردن می ترسند، آنها شکست خورده اند.

* آنها که شهید شدند، به خدمت خودشان و رسالت خودشان و به اجر خدمت خودشان رسیدند.

* در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.

* چه سعادتمند بودند این شهیدان که دین خود را به اسلام و ملت شریف ایران ادا نمودند و به جایگاه مجاهدین و شهدای اسلام شتافتند.

* باکی از این نداریم که شهادت نصیب عزیزان ما شده است. این یک شیوه ی مرضیه ای است که در شیعه ی امیرالمؤمنین از اول پیدایش اسام تاکنون بوده .

* ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمن و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد.



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 مرداد 1390 توسط بنده خدا

گرامی داشت یاد شهدا در کلام رهبری


نام مبارک شهیدان و زنده نگاه داشتن یاد پرخاطره آنان، حامل مضمونی بزرگ است. این کار نمادین بدین معنی است که هیچ ملتی بدون فداکاری قادر نخواهد بود از هویت و عزت و ناموس ملی خود و از ارزش ها و باورها و حقوق خود دفاع کند.

گریز از عرصه هایی که زورگویان و مستکبران جهان بر ملت های آ‍زاده تحمیل می کنند، ‌سرانجامی جز تحقیر شدن و آنگاه گرفتار شدن در چنبره ستم و تجاوز انسان نخواهد داشت. این درس را ملت رشید و بیدار ما به همه آموخت و در تاریخ ماندگار ساخت. امروز جهاد پرشکوه فلسطینیان مظلوم که با دست خالی، صهیونیست های خشن و سنگدل و تا دندان مسلح را عاجز و بیمناک کرده اند، ‌ادامه همان درس جاودانه است و پا در گل ماندن نیروهای اشغالگر در عراق، حاصل این سرمشق کارآموز است در آن مرز و بوم.

شهیدان، ‌گوهر تابناک بر پیشانی دفاع مقدس اند و از این رو است که هر دل آگاه و وجدان پاکی،‌تکریم و سپاس آنان را بر خود فرض می شمرد و هر آرزومند سربلندی پرچم اسلام و هر مومن به بشارت های قرآن، بر آنان درود می فرستد. پروردگارا؛ ‌بهترین سلام و رحمت خود را بر آنان نثار فرما و آنان را با برترین بندگانت محشور کن.



نوشته شده در تاریخ شنبه 8 مرداد 1390 توسط بنده خدا
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است
بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست
او در این معبر پرحادثه عابر بوده است
صفت شاعر اگر همدلی و همدردیست
در رثایم بنویسد که شاعر بوده است

بنویسید اگر شعری ازاومانده بجای
مردی از طایفه ی شعر معاصر بوده است
مدح گویی و ثنا خوانی اگر دین داریست
بنویسید در این مرحله کافر بوده است
غزل حجرت من را همه جا بنویسید
روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است...
..


نوشته شده در تاریخ جمعه 7 مرداد 1390 توسط بنده خدا
سفر حج


سفر حج ، میقات با خدای عشق با پای دل راه سخت صفا و مروه را پیمودن كار عاشقان است. بین آنكه دلش مشتاق باشد،‌ با آنكه پایش مشتاق باشد فاصله‌ای است به وسعت آسمان تا زمین.
مرتضی كه از این سفر بازگشت،‌ به دیدارش رفتیم، در عرفات گم شده بود، می‌گفت: «آنقدر گشتم تا توانستم كاروان خودمان را پیدا كنم. خیلی برایم عجیب بود. من كه گم بشوم دیگر چه توقعی ازآن پیرمرد روستایی است.»
لبخندی بر لبانش نشست و ادامه داد :« بعد یادم آمد كه ای بابا! حدیث داریم كه هركس در عرفات گم بشود خدا او را پذیرفته است.»
صحرای عرفات، حضور صاحب‌الزمان (عج) و دل بی‌قرار آوینی، اگر تمام اشك‌هایش در جبهه بی‌شاهد بود،‌ آنجا كه دیگر مولایش دل بی تاب سید را می‌دید. آنجا كه حجه‌بن‌الحسن(عج) اشك را از روی گونه‌های مردان خدا پاك می‌كند، دستانش را می‌گیرد،‌ تا راه را گم نكند سیدی دست در دست سیدی والامقام هفت وادی عشق را با پای جان می‌دود.

منبع: همسفر خورشید
راوی:‌ شهید سید مرتضی آوینی


پارتی بازی
از شدت عصبانیت دستانم می لرزید.
صورتم سرخ شده بود.
كاغذ را برداشتم.
لرزش قلم بر روی كاغذ و نوشته‌ای تیره بر روی آن
اعترافی از روی نادانی به سیدی بزرگوار
به خانه رفتم
خسته از سختیهای روزگار چشمانم را بستم
در عالم رؤیا
صدیقه طاهره را دیدم، زهرای اطهر(س) در مقابلم ایستاد.
از مشكلاتم گفتم و سختیهای مجله سوره
حضرت فرمودند: با فرزند من چه كار داری؟
و باز گلایه از سید مرتضی و حوزه هنری
دوباره فرمودند: با فرزند من چه كار داری؟
و سومین بار ازخواب پریدم
غمی بزرگ در دلم نشست، كاش زمین مرا می‌بلعید و زمان مرا به هزاران سال پیش‌تر پرت می‌كرد.
مدتی بعد نامه‌ای به دستم رسید :«یوسف جان! دوستت دارم، هرجا می خواهی بروی برو،‌ هركاری می خواهی انجام بده، ولی بدان برای من پارتی‌بازی شده است،‌ اجدادم هوایم را دارند»
ساعتی بعد در مقابلش ایستادم.
سید جان! پیش از رسیدن نامه خبر پارتی بازی‌ات راداشتم.
منبع: همسفر خورشید
راوی: برادر یوسفعلی میر‌شكاك


نخل تنومند


شب جمعه
و مردی در كنار محراب مسجد عشق (جمكران)
«یا غیاث المستغیثین»
بغضی بود كه در گلو می‌شكست
صدای هق هق گریه‌های مرد و شانه‌های لرزانش
مرا متوجه او ساخت
پس از اتمام دعا كنارش نشستم
معصومیت نگاه او و چهره من در مردمك چشمانش
ناگهان تمام وجودم لرزید
با دیدن كتاب حافظ
گفت: «برایم فال بگیر.»
و خواجه قرعه فال را به نام او انداخت
«خرم آن روز كزین منزل ویران بروم.»
و حالا زمزم اشك بود كه غربتش را فریاد می‌زد.
چند ساعت بعد عازم رفتن شد
پرسیدم: «نامت چیست؟»
گفت: «مهره‌ای گم شده در صفحه شطرنج الهی»
دو سال گذشت
اما طنین صدایش در ذهنم بود.
بار دیگر
او را در محفل عاشقان مولا یافتم.
نامش را پرسیدم.
گفتند: «سیدی از عاشقان سلسله ولایت است.»
در تكرار مكرر آن محفل
شبی از شبها به اصرار دوستان فقط برای دل او سروده‌ای را خواندم
او برعكس سجاده‌نشینان خانقاهی بود كه دعوت به حق را با دعوت خود اشتباه گرفته بودند.
ای كاش من مرید این یل پهنه عرفان و عشق حق بودم.
او را دوست داشتم بدون اینكه حتی نامش را بدانم.
سرانجام از این منزل ویران رخت بربست.
و من تازه فهمیدم كه چه پربار بود‏, این نخل تنومند و سر به زیر



خضر زمان


نگران بود و امیدوار. شاید آیندگان عاشق‌تر باشند.
عشق یعنی همانند موسی (ع) به دنبال خضر(ع) زمانت، مهر سكوت برلب، با چشمانی بسته، دل به جاده سپردن. در این وادی چرا؟ معنا ندارد ناگهان شكوه‌های دیرینه سید مرتضی سرباز كرد.
«صدای من به جایی نمی‌رسد، اما اگر می‌شد برسد، باید در این مملكت برای سریان و نفوذ گسترده‌تر رأی ولایت فقیه تلاش كرد. نباید راضی شد و گذاشت كه اوامر آقا در پیچ و خم توجیهات و تفسیرهای غلط معطل بماند. این آخرین سفارش بود. پس اگر برای لحظه‌ای مردد شدی، بدان تو مرد میدان و عمل نیستی.

منبع : كتاب همسفر خورشید


مرد بارانی


تالار اندیشه مملو از هنرمندان،‌ نویسندگان،‌ فیلمسازان و ... بود.
به سختی وارد سالن شدم.
فیلم اجازه اكران نداشت. آرام در كنار سعید رنجبر نشستم.
ناگهان در میان متن فیلم آگاهانه یا ناآگاهانه (غیر مستقیم) به صدیقه طاهره توهین شد.
سكوت تلخی بر فضا حاكم گشت.
در خیا ل خود با روشنفكری قضیه را حل كردیم:‌«حتماً انتقادی است بر فرهنگ عامه مردم»
در همین لحظه مردی با كلاه مشكی و اوركت سبز برخاست.
نگاه‌ها به طرف او برگشت. «خدا لعنت كند چرا توهین می كنی؟»
سید مرتضی بود كه می خواست بر سر جهان فریاد بزند،‌ او تنها ایستاده بود.
از ذهنم گذشت چرا؟ چرا فاطمه (س) در تمام اعصار مظلوم است.

منبع : همسفر خورشید
راوی : رضا رهگذر



(تعداد کل صفحات:4)      [1]   [2]   [3]   [4]  

درباره وبلاگ

استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر صلوات مانعی ندارد.

به نام خالق شقایق های سرخ
با گرامی داشت یاد وخاطره کبوتران
خونین بالی که تا عرش پر کشیدند و راه
زیستن را در شفق خونین شان به ما نمایاندند.
خدای سبحان را سپاسگذاریم که توفیق را رفیق
راهمان کرد تا در جهت ساخت وبلاگ و زنده
نگهداشتن یاد و خاطره های آن عاشقان،
قدم های کوچکی را برداریم «که دراز است
ره مقصد و من نو سفرم».
امیدوارم که حضرت جل و علا همه را مأجور قرار
داده و توفیق تداوم راه شهیدان را، بهره ما قرار دهد.«اشاءالله»
موضوعات
پیوند ها
پیوند های روزانه
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
سلام دوست عزیز مطالب این وبلاگ رو در چه حدی میبینی؟






نویسندگان
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
لوگوی دوستان

-----------------------
----------------------- --------------- --------------- Future Google PR for mosafer-karbala.mihanblog.com - 0.00
 
قالب وبلاگ